يك عدد سناريوو دارم موخوام از اين به بعد اينا هم بنويسم

وقتي ميري شب خونشون و صبح با تخت خوني مواجه ميشي:‌)

مايكي&_&

ا/ت:صبح با درد از خواب پا ميشي و ميبيني مايكي عين دورايكي هاش خوابيده ازرو تخت بلند ميشي ميري سمت ايينه

مايكي:ا/ت....شلوارت و تخت خونيه

ا/ت:واي نهههه خودم درستش ميكنم ببخشيدددددد

مايكي:مشكل اين نيس مشكل حال بد توعه بيا بگير بخواب برم برات چيز ميز بخرم...

@_@خدايا مايكي برايمان بفرس